پوشش زهرا و زینب بهترین بر تو ای محبوبه خواهر آفرین
پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389
♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
روزهای هفته راهم که گم کرده باشی ،
عصرهای جمعه را
ازغم وغربتش تشخیص خواهی داد. . .







خواهرم ای دختر ایران زمین یک نظر عکس شهیدان را ببین
در خیابان چهره آرایش مکن از جوانان سلب آسایش مکن
خواهر من این لباس تنگ چیست پوشش چسبان رنگارنگ چیست
پوشش زهرا و زینب بهترین بر تو ای محبوبه خواهر آفرین
پیش نامحرم تو طنازی مکن با اصول شرع لجبازی مکن
یادت آید از پیام کربلا گاه گاهی شرمت آید از خدا
در جوارش خویش را مهمان نما با خدا باش و بده دل را صفا
یاد کن از آتش روز معاد طره گیسو را مده بر دست باد
زلف را از روسری بیرون مریز با حجاب خویش از پستی گریز
در امور خویش سرگردان مشو نو عروس چشم نا محرم مشو
خواهر من قلب مهدی خسته است از گناه ماست کو رو بسته است



♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
كپي برداري و استفاده از تمامي مطالب و تصاوير
وبلاگ { ♥ منتظران ظهور ☆♡ اميد ♥ }
مجاز و بلامانع ميباشد .

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
برچسبها:
روزهای هفته راهم که گم کرده باشی,
عصرهای جمعه را ازغم وغربتش تشخیص خواهی داد [ ]
+
دلائل پیشگامی علی (ع) در اسلام و فضیلت و برتری ایشان
پنجشنبه دوم خرداد 1392
دلائل پیشگامی علی (ع) در اسلام
و فضیلت و برتری ایشان
دلائل پیشگامی علی (ع) در اسلام و فضیلت و برتری ایشان:
دلائل
و شواهد پیشگامی علی (ع) در متون اسلامی به قدری فراوان است که بیان همه
آْنها در اینجا ناممکن است ولی به عنوان نمونه تعدادی از آنها را ذیلا
میآوریم:
علی (ع) نخستین کسی که ایمان آورد:
نخستین
افتخار علی (ع) پیشگام بودن وی در پذیرفتن اسلام و یا به عبارت صحیحتر در
ابراز و اظهار اسلام دیرینه خویش است. چراکه علی (ع) از کوچکی یکتاپرست
بوده و هرگز آلوده به بت پرستی نبود تا اسلام او به معنای دست کشیدن از بت
پرستی باشد. در حالیکه در مورد سایر یاران پیامبر اینگونه نبود)
پیشگام
بودن در پذیرفتن اسلام، ارزشی است که قرآن مجید روی آن تکیه کرده و صراحتا
اعلام کرده است که کسانی که در گرایش به اسلام پیشگام بودهاند در پیشگاه
خداوند ارزش والایی دارند. توجه خاص قرآن به موضوع سبقت در گرایش به اسلام
به حدی است که حتی کسانی را که پیش از فتح مکه ایمان آوردهاند و جان و مال
خود را در راه خدا بذل نمودهاند، از افرادی که پس از پیروزی مسلمانان بر
مکیان، ایمان آورده و جهاد کردهاند برتر شمرده است، چه رسد به کسانی که
پیش از هجرت و در سالهای نخست ظهور اسلام مسلمان شدهاند. آنجا که
میفرماید:
«کسانی
از شما که پیش از پیروزی در راه خداانفاق کردهاند و سپس به جهاد پرداختند
با کسانی که بعد از آن در راه خدا انفاق و جهاد کردند، یکسان نیستند بلکه
آنان در پیشگاه خدا مقامی بالاتر دارند و خداوند به هردو وعده نیک داده
است...» حدید 10
الف- پیش از همه، خود پیامبر اسلام به پیشقدم بودن علی (ع) تصریح کرده و در میان جمعی از یاران خود فرمودند: « نخستین کسی که در روز رستاخیز با من در کنار حوض کوثر ملاقات میکند، پیشقدمترین شما در اسلام، علی بن ابی طالب است»
( ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب ج 3 ص 28- ابن ابی الحدید شرح
نهج البلاغه ج 13 ص 119 – الحاکم نیشابوری ، المستدرک علی صحیحین ج 3 ص 17)
ب
– دانشمندان و محدثان نقل میکنند : حضرت محمد (ص) روز دوشنبه به نبوت
مبعوث شدند و علی (ع) فردای آنروز با او نماز خواندند. ( ابن عبدالبر ،
الاستیعاب فی معرفه الاصحاب ج 3 ص 32 – ابن اثیر الکامل فی التاریخ ج 2 ص
57 – حاکم نیشابوری در المستدرک علی صحیحین ج 3 ص 112 )
ج
) امام در خطبه « قاصعه» میفرماید:« آنروز اسلام جز به خانه پیامبر و
خدیجه راه نیافته بود و من سومین نفر آنها بودم. نور وحی و رسالت را
میدیدم و بوی نبوت را میشنیدم» ( نهج البلاغه خطبه 192)
د – امام در جای دیگر ا سبقت خود در اسلام چنین یاد میکند:« خدایا من نخستین کسی هستم که به سوی تو بازگشت و پیام تو را شنید و به دعوت پیامبر پاسخ گفت و پیش از من جز پیامبر کسی نماز نگزارد» ( نهج البلاغه خطبه 131)
ه
– امام میفرماید:« من بنده خدا و برادر و صدیق اکبرم، این سخن را پس از
من جز دروغگوی افتراساز نمیگوید من هفت سال پیش از مردم با رسول خدا نماز
گزاردم» ( طبری در تاریخ الامم و الملوک ج 2 ص 312 – ابن اثیر در الکامل فی
التاریخ ج 2 ص 57 – المستدرک علی صحیحین ج 3 ص 112 )
احادیثی دیگر درباره مقام والای علی(ع):
آیا براستی این حدیث که در جلد 1 صفحه 61 صحیح مسلم آمده است به تنهایی مقام و منزلت والای علی را به ما نشان نمیدهد؟ : « علی! نسبت تو به من، نسبت هارون به موسی است جز اینکه بعد از من پیامبری نباشد» و یا « علی مولای هر مومنی پس از من است»( صحیح ترمذی ج 5 ص 296- مسند امام احمد ج 5 ص 25 – مستدرک حاکم ج 3 ص 134 )
و
اگر بخواهیم تمام فضائل علی (ع) را از زبان پیامبر که همه علمای شیعه و
سنی به صحت و درستی آنها اعتقاد دارند، بشماریم، کتابی مفصل باید نوشت پس
چگونه است که اصحاب پیامبر این همه حدیث را نادیده گرفتند و با این همه
فضیلت و دلایل محکم بر برتری او بر سایر صحابه، باز دچار شک و تردید شدند.
نه تنها شک و تردید بلکه علی را بر فراز منبرها لعن و نفرین کردند و
با پیکار کردند تا او را به شهادت رساندند. آری لعن و نفرین! مگر معاویه
که او را کاتب وحی مینامند مردم را دستور نداد که به علی دشنام بدهند.
همانطور که تاریخ نویسان نوشتهاند و مسلم در صحیحش در باب « فضائل علی بن ابیطالب» همین مطلب را آورده است و اضافه کرده که معاویه،
به دست نشاندگان خود در تمام شهرها امر کرد که این لعن و نفرین را سنت
قرار دهند و خطبا و سخنوران بر منبرها لعن کنند و هنگامی که برخی از اصحاب
از این امر به تنگ آمده و اعتراض کردند، معاویه دستور قتل آنها را صادر کرد
و برخی اصحاب نامی چون حجر بن عدی و یارانش کشته شدند. و باید از اهل سنت
پرسید – اگر واقعا پیرو سنت پیامبر هستند- چرا حکم به عدالت کسی میدهند
که قرآن و سنت حکم به تباهی و ارتداد و کفرش داده است. همچنانکه رسول گرامی
فرمودند:« هر که علی را دشنام دهد، مرا دشنام داده و
هر که مرا دشنام دهد، خدا را دشنام داده و خداوند او را با صورت به آتش
جهنم خواهد انداخت» ( مستدرک حاکم ج 3 ص 121 – خصائص نسائی ص 24 –
مسند امام احمد ج 6 ص 33 – مناقب خوارزمی ص 81 – ریاض ذخره طبری ج 2 ص 219 –
تاریخ سیوطی ص 73)
[ ]
+
صفات متقین از نظر حضرت علی (ع)
پنجشنبه دوم خرداد 1392
صفات متقین از نظر حضرت علی (ع)
همّام-
يكى از اصحاب پرهيزكار امير المؤمنين- از ايشان درخواست كرد كه متّقين
را براى او توصيف نمايند. حضرتش از اين امر طفره رفت. لكن همّام اصرار
بسيار نمود، تا آنكه حضرت لب به سخن گشود. و به نظر من، اين خطبه، همچون
آئينهايست پيش روى مؤمنين، تا خود را با معيارهاى متّقين مقايسه كنند.
خطبه،
با ذكر مقدّمه كوتاهى پيرامون استغناء حق تعالى از آفرينش خلق، و اين كه
نه معصيت هيچ بندهاى براى خداوند ضرر دارد، و نه طاعت هيچكس منفعتى براى
حق تعالى مىآورد، آغاز مىشود. سپس خطبه چنين ادامه مىيابد: «فالمتّقون
فيها هم أهل الفضائل». تعبير خاص حضرت (هم أهل الفضائل) می رساند كه فقط
آنهائى داراى فضيلت اند كه متّقى باشند. در بينش اسلامى اساس فضيلت و
برترى، تقوى است: يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ. نه نژاد ونه
زبان و نه قوميّت، هيچيك ملاك برترى نيست. در نماز هم ما نمىگوئيم
السّلام علينا و على ايرانيها بلكه مىگوئيم السّلام علينا و على عباد
اللّه الصّالحين.
«منطقهم الصّواب». پيامبر اكرم (ص) فرمود: «لسانك
سبع إن أطلقته أكلتك» زبان تو درنده است، اگر اين زبان درنده را آزاد و
رها كنى ترا مىبلعد. و باز از پيامبر اكرم (ص) نقل شده كه فرمود: «لا
بشىء أحقّ بطول السّجن من اللّسان»: هيچ چيز براى زندانى شدن (و براى
طولانىتر شدن زندانش) شايستهتر از زبان نيست.
«و ملبسهم
الاقتصاد» لباس و پوشش ميانه روانه را، ما در سيره پيامبر اكرم (ص) و أئمه
هدى بروشنى مىيابيم. در حديث است كه: «كان رسول اللّه (ص) يلبس اللّيّن
تارة و الخشن أخرى» پيامبر اكرم گاه لباس نرم مىپوشيدند، و گاه لباس خشن.
نه هميشه لباس نرم مىپوشيدند و نه هميشه لباس خشن. زيرا اگر هميشه انسان
مقيّد به لباس نرم باشد نشانه راحت طلبى و ناز پروردگى اوست، و اگر هميشه
هم لباس خشن بپوشد ممكن است نشانه شهرت طلبى و ريا باشد. قال على (ع):
اللبس ما لا تشتهر.
بهر حال «ملبس اقتصاد»- آن گونه كه از سيره
معصومين (ع) فهميده مىشود- استفاده از پوشاك است بعنوان «آلت»، بگونهاى
كه اين آلت و وسيله، فرد را از «هدف» و غايت متعالى خويش منصرف و منحرف
نكند. خواه لباس نرم و خواه لباس خشن، هيچكدام براى انسان هدف و بت نشود. و
حتى اين اصل اختصاصى به لباس ندارد، در ساير لوازم زندگى نيز چنين است.
مركب پيامبر اكرم گاه «براق» است و گاه «حمار».
«و مشيهم التّواضع»: انسان متّقى در سادهترين امور خود نيز دقّت نظر دارد.
حتّى
راه رفتن و مشى انسان متّقى، همراه با تواضع و متانت است. (حال راه رفتن
بمعناى پياده روى باشد و يا بمعناى موتور سوارى و ماشين سوارى، بهر حال
فرقى نمىكند).
قرآن كريم نيز در نصايح لقمان به فرزند، بعنوان
پندى از سلسله حكمتهاى الهى لقمان، مىفرمايد: «وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ
لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ. لا يُحِبُّ
كُلَّ مُخْتالٍ» . ملاحظه مىشود كه حتى راه رفتن انسان چنانچه از سر تكبّر
و نخوت باشد، مورد خشم پروردگار است. و هم چنين در جاى ديگر مىفرمايد:
«وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الْأَرْضَ وَ
لَنْ تَبْلُغَ الْجِبالَ طُولًا. كُلُّ ذلِكَ كانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ
رَبِّكَ مَكْرُوهاً» كه گوئى در اين آيات، خطاب قرآن كريم به كسانى است كه
از سر تكبّر پاى بر زمين مىكوبند و گردن فرازانه راه مىروند.
مىفرمايد:
اى انسان متكبّر، اين چنين پاى بر زمين نكوب كه تو آن قدر ضعيفى كه هرگز
نمىتوانى زمين را با پاى كوفتن خود سوراخ كنى. و هر قدر كه گردن برافرازى
نمىتوانى از كوههاى سر بفلك كشيده بالاتر روى.
قرآن كريم باز در
جاى ديگر ضمن تشريح صفات بندگان شايسته خدا (عباد الرّحمن) مىفرمايد:
«الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً» «غضّوا أبصارهم عمّا حرّم
اللّه عليهم» از ديگر صفات متّقين، اين كه چون نگاهشان به چيز حرامى
مىافتد، چشمان خويش را از آن بر مىگردانند.
امام صادق (ع) در
حديثى پيرامون چشمهاى مؤمنين در قيامت فرمودند: «كلّ عين باكية يوم القيمة
إلّا ثلاثة أعين» تمام چشمها در قيامت گرياناند بجز سه چشم: عين غضّت
عن محارم اللّه»، اول، چشمى كه از محارم خداوند اجتناب كند. و عين سهرت في
طاعة اللّه، دوم، چشمى كه در اطاعت خدا و براى رضاى او بيدارى بكشد. و
عين بكت في جوف الليّل، سوم، چشمى كه از خوف خدا در دل شبها مىگريد.
«وقفوا
أسماعهم على العلم النّافع لهم» از ديگر مشخصههاى متّقين، آن است كه
گوشهاى خود را به هر سخن و صوت لغو و مضرّى نمىسپارند، بلكه آنرا وقف
سخنان آموزنده، و علومى كه نافع آنها باشد، مىكنند. از امير المؤمنين (ع)
در روايت آمده است: «الفكر في غير الحكمة هوس» حتى تفكّر كردن هم در امورى
كه مفيد و مطابق با حكمت نيست، نوعى هوس است. و قرآن كريم نيز از كسانى
كه علومى غير نافع و لغو را فرا مىگيرند انتقاد مىكند . «و متّقى مقيّد
است كه بر اساس نيازهاى فردى و جمعى مورد قبول مكتبش، رشته علمى و تحصيلى
خود را تعيين كند. و در كلمات منقول از رسول اكرم (ص) نقل شده است كه
حضرتش مىفرمود: اللّهم إنّي أعوذ بك من علم لا ينفع» خدايا، بتو پناه
مىبرم از علمى كه بىفايده باشد. براى روشن شدن اين كه علم نافع چه
خصوصياتى و چه تقسيماتى دارد، روايتى را از امام كاظم (ع) نقل می كنيم كه
فرمودند: ريشه هاى علم نافع چهار تاست.
اول- أن تعرف ربّك: علمى كه به تو كمك كند تا پروردگارت را بهتر بشناسى.
دوم-
أن تعرف ما صنع بك: علمى كه به تو بصيرت و بينائى كافى عطا كند، تا
بتوانى قدرت نمائى حق تعالى را در آفرينش خود ملاحظه كنى. و لذا از امام
صادق (ع) نقل شده است: «از لوازم توحيد و خداشناسى كامل، آگاهى از علم
تشريح و اندام شناسى است». بخصوص چنانچه انسان در خصوصيّات روحى و روانى و
عصبى خويش مطالعه نمايد، با صناعات بسيار بديعى مواجه مىگردد.
سوم-
أن تعرف ما أراد منك: از جمله علم نافع آنست كه بكمك آن بتوانى فلسفه
آفرينش خويش را بفهمى. و بدانى كه پروردگارت ترا براى چه هدفى آفريده است،
تا با شناخت هدف خلقت خويش، تنها طريق عبوديّت حق تعالى را بپيمائى.
چهارم-
أن تعرف ما يخرجك من دينك: از جمله علم نافع آنست كه بدانى چه عواملى ترا
از دينت خارج مىكند و باعث گمراهى و فساد تو مىشود.
پس مادامى
كه علم و دانش، حد اقل يكى از اين فوائد را براى انسان بدنبالنداشته
باشد، علم نافعى نيست كه مورد تأئيد امام كاظم (ع) باشد: اول- خدا شناسى.
دوم- انسان شناسى. سوم- خط شناسى. چهارم- گناه شناسى.
[ ]
+
فضائل امام على (عليه السلام)
پنجشنبه دوم خرداد 1392
فضائل امام على (عليه السلام)
امام عليه السلام درقرآن و
سنت

[ ]
+
فضائل بی شمار حضرت علی (ع)
پنجشنبه دوم خرداد 1392
فضائل بی شمار حضرت علی (ع)
افضلیت علی (ع) بر سایرین
بسیاری
از فضائل و مناقبی را که شیعیان درباره علی بن ابیطالب نقل میکنند دارای
سند و مدارک واقعی است که در کتابهای صحیح و مورد اطمینان اهل سنت هم نوشته
شده است و نه تنها از یک راه بلکه از راهها و سندهای گوناگون نقل شده است
که دیگر جایی برای دودلی باقی نمیماند. بسیاری از اصحاب، روایتهای
بیشماری را در فضائل امام علی نقل کردهاند تا آنجا که ابن حنبل میگوید:
« هیچ یک از اصحاب رسول خدا، دارای آنقدر فضائل زیاد نیست جز علی بن ابیطالب»
( مستدرک حاکم ج 3 ص 107- مناقب خوارزمی ص 3 و 19 – تاریخ الخلفا سیوطی ص
168 – صواعق المحرقه ص 72 – تاریخ ابن عساکر ج 3 ص 63 شواهد التنزیل حسکانی
حنفی ج 1 ص 19)
قاضی اسماعیل و نسایی و ابوعلی نیشابوری هم می گویند: « روایتهایی با سندهای درست در حق هیچیک از اصحاب نیامده است، جز آنچه در حق علی (ع) آمده است.» ( ریاض النظره طبری ج2 ص 82 – صواعق المحرقه ابن حجر ص 118 و ص 72)
و
این درحالی است که امویان مردم را در قلمرو حکومت اسلامی، وادار به دشنام و
نفرین علی کرده و از ذکر هر فضیلتی برای او قدغن نموده و حتی نمی گذاشتند
کسی نام علی را بر خود یا فرزندانش بگذارد و علیرغم این انکارها و
مخالفتها، فضائل و مناقبش، جهان را فرا گرفته است. و در این باره امام
شافعی میگوید:
« در
شگفتم از مردی که دشمنان، کینه توزانه، فضائلش را پنهان داشتند و دوستانش
از ترس آشکار نکردند. با این حال آنقدر فضیلت برای او ذکر شده که زمین
وآسمان را پر کرده است. »
اما
درباره دیگران و سایر اصحاب اینگونه نیست. درباره ابوبکر، در کتب اهل سنت و
گروهی که او را برتر از علی میدانند، فضیلتهایی به اندازه امام علی وجود
ندارد. گرچه فضیلتهایی که درباره ابوبکر در کتب تاریخی نقل شده است، یا به
روایت دخترش عایشه است که موضعش نسبت به امام
علی کاملا آشکار است! ( و بیگمان بالاترین تلاش خود را برای یاری رساندن
به پدر به کار برد هر چند با جعل روایتهای دروغین!) و یا به روایت عبدالله بن عمر
است که او نیز با امام علی بیعت نکرد و از او دوری میکرد و او حدیث
میکرد که برترین مردم پس از رسول خدا، ابوبکر است. سپس عمر و پس از او
عثمان و بعد از اینها دیگر برتری وجود ندارد و همه مردم یکسانند!! ( صحیح
بخاری ج 2 ص 202) و با این حدیث خواسته است امام علی را مانند مردم کوچه و
بازار و یک فرد معمولی که هیچ فضیلت و برتری ندارد قلمداد کند!
همچنین فضائل ابوبکر را اشخاصی چون عمرو بن عاص، ابوهریره، عروه و عکرمه
نقل میکنند و تاریخ نشان داده است که همه اینها از دشمنان حضرت علی بودند
و با او جنگیدهاند، نه با سلاح بلکه با دروغپردازی و جعل احادیث در فضیلت
دشمنان و مخالفانش و حتی کسی را که با حضرت جنگیده و کارزار کرده، از شدت
دشمنی و کینهتوزی نسبت به علی، او را تعریف کردند و ستایش نمودند. ( فتح
الباری فی شرح صحیح بخاری ج 7 ص 83- تاریخ الخلفا سیوطی ص 199 – الصواعق
المحرقه ابن حجر ص 125)
اگر ابوبکر با فضیلت تر بود؟!
قطعا
اگر پیامبر (ص) ایمان ابوبکر را بالاتر از همه میدانست، اسامه بن زید را
امیر و فرمانده او قرار نمیداد و در شهادت دادن به نفع او امتناع
نمیورزید و به او نمیفرمود : « نمیدانم پس از من چه خواهی کرد» تا آنجا که ابوبکر را به گریه واداشت( موطا امام مالک ج 1 ص 307- مغازی واقدی ص 310)
و علی بن ابیطالب را پشت سر او نمیفرستاد که سوره برائت را از او بگیرد و او را از تبلیغ آن
منع نمی کرد ( صحیح ترمذی ج 4 ص 339- مسند امام حنبل ج 2 ص 319 مستدرک
حاکم ج 3 ص 51) و روز خیبر برای دادن پرچم به فرد شایستهای نمیفرمود :« فردا
پرچم را بدست مردی میسپارم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او
را دوست دارند قهرمان نبرد است و هرگز فرار نمی کند و خداوند قلبش را با
ایمان آزمایش کرده است» و آنگاه پرچم را به دست علی داد و به ابوبکر نداد ( صحیح مسلم باب فضائل علی بن ابیطالب) و ...
و اگر آن روایت که میگوید : « اگر میخواستم خلیل و دوستی صمیمی برای خود بگیرم ابوبکر را بر میگزیدم» مورد
بررسی قرار دهیم، این تناقض پیش خواهد آمد که او روز « مواخات صغری» درمکه
و روز « مواخات کبری » در مدینه کجا بود که در هر دو روز پیامبر، علی را
به اخوت برگزید و به او فرمود « تو برادر من در دنیا و آخرت هستی»
و هیچ اعتنایی به ابوبکر نکرد ( تذکره الخواص ابن الجوزی ص 23- تاریخ دمشق
ابن عساکر ج 1 ص 107 – مناقب خوارزمی ص 7 – فصول المهمه ابن صباغ مالکی ص
21)
حال
اگر از فضائل بگذریم، و به سیئات و بدیها روی آوریم، یک گناه و اشتباه را
از علی بن ابیطالب در کتابهای دو گروه نمییابیم در صورتیکه برای دیگران
بدیها و تبهکاریهای زیادی در کتابهای اهل سنت سراغ داریم!
درسی از مولا علی (ع)مردى
از صحابه امیرالمؤمنین در جریان جنگ جمل سخت در تردید قرار گرفته بود . او
دو طرف را مىنگریست . از یک طرف على را مىدید و شخصیتهاى بزرگ اسلامى را
که در رکاب على شمشیر مىزدند و از طرفى نیز همسر نبى اکرم عایشه را
مىدید که قرآن درباره زوجات آن حضرت مىفرماید : (أزواجه أمهاتهم) ( همسران او مادران امتند ),
و در رکاب عایشه , طلحه را مىدید از پیشتازان در اسلام , مرد خوش سابقه و
تیرانداز ماهر میدان جنگهاى اسلامى و مردى که به اسلام خدمتهاى ارزندهاى
کرده است , و باز زبیر را مىدید , خوش سابقهتر از طلحه, آنکه حتى در روز
سقیفه از جمله متحصنین در خانه على بود. این مرد در حیرتى عجیب افتاده بود
که یعنى چه ؟ ! آخر على و طلحه و زبیر از پیشتازان اسلام و فداکاران
سختترین دژهاى اسلامند , اکنون رو در رو قرار گرفتهاند ؟ کدامیک به حق
نزدیکترند ؟ در این گیرودار چه باید کرد؟! ... به هر حال این مرد محضر
امیرالمؤمنین شرفیاب شد و گفت : أیمکن ان یجتمع زبیر و طلحه و عائشة على
باطل ؟ آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند؟ شخصیتهائى
مانند آنان از بزرگان صحابه رسول الله چگونه اشتباه مىکنند و راه باطل را
مىپیمایند آیا این ممکن است ؟ على در جواب سخنى دارد که دکتر طه حسین
دانشمند و نویسنده مصری مىگوید سخنى محکمتر و بالاتر از این نمىشود، بعد
از آنکه وحى خاموش گشت و نداى آسمانى منقطع شد سخنى به این بزرگى شنیده
نشده است فرمود : انک لملبوس علیک , ان الحق و الباطل لا یعرفان باقدار
الرجال , اعرف الحق تعرف اهله , و اعرف الباطل تعرف اهله :( سرت
کلاه رفته و حقیقت بر تو اشتباه شده . حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت
افراد نمى شود شناخت . این صحیح نیست که تو اول شخصیتهائى را مقیاس قرار
دهى و بعد حق و باطل را با این مقیاسها بسنجى فلان چیز حق است چون فلان و
فلان با آن موافقند و فلان چیز باطل است چون فلان و فلان با آن مخالف . نه ,
اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند . این حق و باطل است که باید
مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند) . یعنى باید حقشناس و
باطل شناس باشى نه اشخاص و شخصیت شناس. افراد را - خواه شخصیتهاى بزرگ و
خواه شخصیتهاى کوچک - با حق مقایسه کنى . اگر با آن منطبق شدند شخصیتشان را
بپذیرى و الا نه . این حرف نیست که آیا طلحه و زبیر و عایشه ممکن است بر
باطل باشند؟ در اینجا على، معیار حقیقت را خود حقیقت قرار داده است و روح
تشیع نیز جز این چیزى نیست . و در حقیقت فرقه شیعه مولود یک بینش مخصوص و
اهمیت دادن به اصول اسلامى است نه به افراد و اشخاص . قهرا شیعیان اولیه
مردمى منتقد و بت شکن بار آمدند. على بعد از پیغمبر جوانى سى و سه ساله است
با یک اقلیتى کمتر از عدد انگشتان. در مقابلش پیرمردهاى شصت ساله با
اکثریتى انبوه و بسیار. منطق اکثریت این بود که راه بزرگان و مشایخ اینست و
بزرگان اشتباه نمىکنند و ما راه آنان را مىرویم . منطق آن اقلیت این بود
که آنچه اشتباه نمىکند حقیقت است بزرگان باید خود را بر حقیقت تطبیق دهند
.
به نقل از کتاب جاذبه و دافعه علی (ع) اثر استاد شهید مرتضی مطهری
[ ]
+
برتری حضرت علی (ع) بر همه غیر از پیامبر اکرم(ص)
پنجشنبه دوم خرداد 1392
برتری حضرت علی (ع) بر همه غیر از پیامبر اکرم(ص)
حلیمة سعدیه
مادر رضاعی رسول خدا (ص)،دختری بنام «حرّه» داشت که از شیعیان و دوستداران
حضرت علی(ع)شد.حرّه در زمان پیری، روزی به محفل حجاج خونخوار رفت. حجّاج
به او گفت:شنیدهام که عقیده داری علی بن ابیطالب (ع) از ابوبکر و عمر و
عثمان برتر است؟ حرّه گفت:هر که این حرف را زده،دروغ گفته است.زیرا من
عقیده دارم که امیرالمؤمنین علی(ع)نه تنها بر این سه نفر بلکه بر تمام
پیامبران به غیر از رسول اکرم (ص) برتری دارد! حجّاج با شنیدن این سخن
فریاد زد: وای بر تو! آیا علی (ع) را از پیامبران اولوالعزم نیز برتر
میدانی؟ زن جواب داد:من او را برتر نمیدانم،بلکه خداوند او را بر تمام
انبیاء برتری داده و در این مورد قرآن نیز گواهی داده است. حجّاج گفت:اگر
بتوانی این موضوع را از قرآن ثابت کنی،نجات مییابی والا دستور میدهم که
در همین جا تو را بکشند. زن گفت:برای اثبات حرفم حاضرم وبر این عقیده پا می
فشارم. امّا راجع به حضرت آدم (ع)، قرآن میفرماید:چون آن حضرت به درخت
ممنوعه نزدیک شد،خداوند عمل او را نپذیرفت.«عصی آدم ربَّه فغوی) ولی در
مورد علی(ع) میفرماید:عمل شما خانواده عصمت و طهارت مقبول درگاه پروردگار
است.(انَّ سعیکم مشکوراً» در جای دیگر راجع به آدم (ع) خدا به او فرمود:به
این درخت نزدیک نشوید!ولی حضرت آدم(ع)ترک اولی کرد و به آن نزدیک شد و از
میوه آن چید.امّا خداوند همه چیز دنیا را برای امیرالمؤمنین حلال کرد ولی
حضرت به دنیا نزدیک نشد. در مورد برتری بر نوح(ع)،خداوند در قرآن
میفرماید:او دارای زنی بدکار و کافر بود. امّا علی (ع) همسری داشت که
خداوند رضایت خود را ،رضایت او قرار داده بود. در مورد برتری بر ابراهیم
(ع) او به خدا عرض کرد که :خدا چگونه زنده شدن مردگان را به من نشان بده!
خدا فرمود:مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت:چرا و لکن میخواهم دلم مطمئن شود.
امّا علی (ع) میفرماید: اگر پردهها کنار رود تا من غیب را ببینم، برای من
فرقی ندارد و به یقین من اضافه نمیشود. در مورد برتری بر موسی(ع)، وقتی
خداوند به او امر کرد که برای دعوت فرعون به توحید، برود. او گفت: میترسم
مرا بکشند. زیرا یک نفر از آنها را کشتهام. ولی در شبی که چهل نفر از
شمشیر زنان کفار میخواستند پیامبر(ص) را بکشند،حضرت محمّد (ص) به علی (ع)
فرمود: در جای من میخوابی؟ علی (ع) عرض کرد: آیا جان شما ایمن خواهد ماند؟
فرمود: آری! علی(ع)عرض کرد:جان من فدای شما!و در جای پیامبر خوابید و
نترسید. امّا در مورد برتری بر حضرت عیسی(ع) آمده که وقتی حضرت مریم (ع)
خواست فرزندش را به دنیا بیاورد،خطاب رسید که از عبادتگاه بیرون برو! زیرا
اینجا محل عبادت است نه محل تولد فرزند! در نتیجه حضرت مریم از مسجدالاقصی
بیرون رفته و در بیابان،کنار درختی زایمان کرد. ولی در زمان ولادت علی
(ع)،کعبه شکافته شد و مادر علی (ع) داخل خانه شد و علی (ع) در کعبه متولد
شد.... بعد از این سخنان، حجاج مبهوت ماند و نه تنها به حرّه اذیت نرساند
بلکه به او پاداش هم داد.
[ ]
+
بررسی شبهات پیرامون نهج البلاغه بررسی خطبه 92
پنجشنبه دوم خرداد 1392
بررسی شبهات پیرامون نهج البلاغه
بررسی خطبه 92
یکی دیگر از خطبه های امیرالمؤمنین(علیه السلام) که مورد استناد مخالفان
قرار گرفته است، فرمایش آن حضرت در زمانی است که عثمان کشته میشود مردم
برای بیعت به سوی ایشان هجوم میآورند. مخالفان با تمسک به ا ین کلام،
اعتقاد شیعه را در وجود نص بر حکومت آن حضرت، مورد مناقشه قرار میدهند.
خطبهی آن حضرت از این قرار است:
«دَعُونی
وَ التَمِسُوا غَیری فَإنّا مُستَقبِلُونَ أمراً لهُ وُجُوهٌ وَ ألوانٌ
لاتَقُومُ لَهُ القُلُوبُ وَ لاتَثبُتُ عَلَیهِ العُقُولُ وَ إنَّ الآفاقَ
قَد أغامَت وَ المَحَجَّةُ قَد تَنَکَّرَت. وَ اعلَمُوا أنّی إن أجَبتُکُم
رَکِبتُ بِکُم ما أعلَمُ وَ لَم اُصغِ إلی قَولِ القائِلِ وَ عَتبِ
العاتِبِ وَ إن تَرَکتُمُونی فَأنَا کَأحَدِکُم وَ لَعَلّی أسمَعُکُم و
أطوَعُکُم لِمَن و لَّیتُمُوهُ أمرَکُم وَ أنَا لَکُم وَزیراً خَیرٌ لَکُم
مِنّی أمیراً»
مرا رها کنید و غیر مرا بجویید ]چرا که[ ما با امری روبرو هستیم که صورتها
و رنگهای مختلفی دارد. دلها بر آن استوار نماند و عقلها بر آن پایدار
نگردد و همانا افقها با ابر]های تیره[ پوشیده شده و راه روشن مجهول و
ناشناخته مانده. شبهات و فتنهها فراگیر شده است. و بدانید چنانچه درخواست
شما را ]در قبول خلافت[ بپذیرم، به آن چه میدانم با شما عمل خواهم کرد و
به سخن گویندهای و سرزنش توبیخ کنندهای گوش نخواهم داد و اگر مرا رها
کنید، من هم مانند یکی از شما خواهم بود و چه بسا در برابر هرکه تولیت امر
خود را به او بسپارید، شنواترین و میطع ترین شما باشم. و من وزیر] و
مشاور[ شما باشم، برایتان بهتر است تا آن که امیر شما باشم.
با استناد به این فرمایش، مخالفان میگویند: اگر آن حضرت برای خود حق الهی قائل بود، معنی نداشت که دعوت مردم را پس بزند و از بیعت آنها امتناع بورزد.
ابن ابی الحد ید میگوید:
«وَ
هذَا الکَلامُ یَحمِلُهُ أصحابُنا عَلی ظاهِرِهِ و یَقُولُونَ إنَّه(علیه
السلام) لَم یَکُن مَنصُوصاً عَلَیهِ بِالإمامَةِ مِن جَهَةِ الرَّسول(صلی
الله علیه و آله) و إن کانَ أؤلَی النّاسِ بِهِ وَ أحَقَّهُم
بِمَنزِلَتِها»
یاران ما ] معتزله[ این کلام را بر ظاهرش
حمل میکنند و میگویند: آن حضرت از جانب پیامبر به امامت تعیین نشده بود.
هر چند سزاوارترین مردم و شایستهترین آنها نسبت به امامت بود. «لأنَّه
لَو کانَ مَنصُوصاً عَلَیهِ بِِالإمامَةِ مِن جَهَةِ الرَّسُولِ(صلی الله
علیه و آله) لَما جازَ لَهُ أن یَقُولَ «دَعُونی وَ التَمِسُوا غَیری» وَ
لا أن یَقُولَ: «وَ لَعَلّی أسمَعُکُم وَ أطوَعُکُم لَمِن وَلَّیتُمُوهُ
أمرَکُم» وَ لا أن یَقُولَ: « وَ أنَا لَکُم وَزیراً خَیرٌ لَکُم مِنّی
أمیراً» 2
چرا که اگر وی از جانب پیامبر به امامت تعیین شده
بود، جایز نبود بگوید: «مرا رها کنید و غیر مرا بجویید» یا بگوید: «چه بسا
من در برابر هرکه تولیت کار خود را به او بسپارید، شنواترین و مطیع ترین
شما هستم» و یا بگوید: «من وزیر شما باشم، برایتان بهتر است تا اینکه
امیرتان باشم.»
و یا دیگری میگوید:
«... تا وقتی که عثمان
کشته میشود، در این موقع هم که مسلمانان عموماً با ولع و التهاب برای
بیعت به در خانهی آن جناب هجوم میآورند، از قبول بیعت امتناع میورزد و
حاضر به قبول مقام خلافت نمیشود! در صورتی که اگر خلافت حق آن جناب بوده
یا لااقل خود را بدان احق و اولی از دیگران میدانسته، میبایست اکنون که
مانع از بین رفته، مقتضی موجود است و حق به مَن لَهُ الحق برمیگردد، اگر
برای گرفتن حق خود شتاب نمیورزد و مقدمات نمیچیند، لااقل از قبول آن
امتناع نفرماید.!!» 3
لزوم تاویل کلام، در هر دو مبنا
در پاسخ به شبههی ذکر شده، ابتدا میگوییم: این
سخن و خطبهی امیرمومنان(علیه السلام) شک در هر دو مبنا باید از ظاهر خود
تاویل شود. یعنی چه خلافت را حق الهی آن حضرت بدانیم و چه آن حضرت را افضل
مردم در أمر زمامداری بشماریم، نمیتوان پذیرفت که آن حضرت از قبول خلافت
امتناع کند.
چگونه میتوان پذیرفت که آن حضرت با آن همه اصرار
در امر خلافت و پافشاری برافضلیت خود، اکنون که مردم به سوی او آمده،
خلافتش را میخواهند تمام اصرارهای خود را کنار بگذارد و از قبول خلافت
سرباز زند؟!
همان طورکه میدانیم: آن حضرت هیچگاه از حکومتهای گذشته
رضایت نداشت و همواره به تظلم و دادخواهی میپرداخت و به تعبیر
ابنابیالحدید شکایتهای آن حضرت از غاصبان حق خویش، به طور متواتر در
تاریخ ثبت است. حال چه منشأ این حق را نص الهی بدانیم و چه افضلیت ایشان در
امر زمامداری، به هر روی عدم رضایت آن حضرت در دوران همهی خلفای گذشته
امری است که نمیتوان آن را نادیده گرفت. با این وصف، امتناع آن حضرت از
قبول خلافت قابل قبول نیست. یا باید معتقد شویم آن حضرت ازادعای افضلیت خود
دست برداشته است و دیگران را شایستهتر میداند، که این پذیرفتنی نیست؟ یا
باید مطلبی دیگر درمیان باشد که دراین صورت اگر عدول ازدعوای افضلیت
جایزباشد، چشم پوشی ازمنصوصیت نیزجایز خواهد بود. بنا به قول مرحوم علامه
مجلسی: «وَ لایَخفی عَلَی
اللَّبیبِ أنَّهُ بَعدَ الإغماضِ عَنِ الأدِلَّةِ القاهِرَةِ وَ النُّصُوصِ
المُتَواتِرَةِ لافَرقَ بَینَ المَذهَبَینِ فی وُجُوبِ التَّأویلِ وَ
لایَستَقیمُ الحَملُ عَلی ظاهِرِهِ إلّا عَلَی القَولِ بأنَّ
إمامَتَهُ(علیه السلام) کانَت مَرجُوحَةً وَ أنَّ کَونَهُ وَزیراً أولی من
کَونِهِ أمیراً وَ هُوَ یُنافِی القَولَ بِالتَّفضیلِ الَّذی قالَ بِهِ.»
و بر عاقل مخنی نیست که با فرض چشم پوشی از براهین استوار ونصوص متواتر،
در وجوب تاویل کلام آن حضرت، میان دو مذهب تفاوتی وجود ندارد و حمل کلام بر
ظاهرش استوار نیست مگر با این اعتقاد که امامت آن حضرت مرجرح باشد و وزارت
ایشان بهتر از امارتش باشد و این مطلب با افضلیتی که خود او ]ابن ابی الحد
ید[ به آن معترف است، سازگار نیست. «فَإنَّهُ(علیه
السلام): إذا کانَ أحَقَّ الإمامَةَ وَ بَطَلَ ]أبطَلَ[ تَفضیلَ
المَفضُولِ عَلی ما هُوَ الحقُّ وَ اختارَهُ أیضاً کَیفَ یَجُوزُ لِلنّاسِ
أن یَعدِلُوا عَنهُ إلی غَیرِهِ وَ کَیفَ یَجُوزُ لَهُ (علیه السلام) أن
یَأمُرَ النّاسَ بِتَرکِهِ وَ العُدُولِ عَنهُ إلی غَیرِهِ ...
فَالتَّأویلُ واجِبٌ عَلَی التَّقدیرَینِ وَ لانَعلَمُ أحَداً قالَ
بِتَفضیلِ غَیرِهِ عَلَیهِ وَ رُجحانِ العُدُولِ إلی أحَدٍ سِواهُ فی ذلِکَ
الزَّمان.» 4
پس آنچا که امیرمؤمنان شایسته امامت است و
تقدیم مفضول را باطل میداند که حق هم همین است و او ]ابن ابی الحدید[ هم
به آن (افضلیت آن حضرت) معترف میباشد، چگونه جایز است که مردم از او روی
برگردانند و چگونه سزاوار است که آن حضرت مردم را به ترک خود و روی گرداندن
از خود امرکند ... پس در هر دو فرض، تأویل کلام لازم است وکسی را
نمیشناسیم که معتقد به برتری فردی دیگر بر آن حضرت درآن زمان بوده، روی
گرداندن از آن حضرت را شایستهتر بداند.
برخی شواهد دیگر
علاوه بر آن که هدف اصلی ما در این نوشتار، نشان دادن عدم رضایت آن حضرت
از اتفاقهای رخ داده پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) است و توجه
به خطبههایی نظیر: خطبهی 6 و 173 و خطبه الوسیله وهم چنین مکاتبات آن
حضرت هم چون: نامهی 28 نهج البلاغه، این مطلب را به وضوح نمایان میسازد،
اما در این جا چند نمونهی دیگر از بیانات آن حضرت را ارائه میکنیم تا
هرگونه شک و شبهه در عدم رضاایت آن حضرت از غاصبان حق الهی و ادعای برتری و
افضلیت آن حضرت نسبت به دیگران برطرف شود و لزوم تاویل سخن ایشان در
امتناع از قبول خلافت بیش از پیش آشکار شود.
پس از آن که عثمان مرد و مردم با امیرمومنان(علیه السلام) بیعت کردند، آن حضرت خطبهای ایراد کرد و در قسمتی از آن فرمود:
«...
ألا وَ قَد سَبَقَنی إلی هذَا الأمرِ مَن لَم اُشرِکهُ فیهِ وَ مَن لَم
أهَبهُ لَهُ وَ مَن لَیسَت لَهُ مِنهُ نَوبَةٌ ]توبَةٌ[ إلّا بِنَبِیٍّ
یُبعَثُ ألا وَ لانَبِیَّ بَعدَ مُحَمَّدٍ(صَلی اللهُ عَلیهِ وَ آله)
أشرَفَ مِنهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانهارَ بِهِ فی نارِ جَهَنَّمَ.» «...
آگاه باشید.ا که در ا ین امر ]زمام داری[ کسی بر من پیشی گرفته که او را
]با خود[ در آن شریک نکرده بودم و ]سهمی از آن را[ به او نبخشیده بودم ]و
یا او را نبخشوده بودم[ و در ا ین امر نوبتی نداشت مگر آنکه پیامبری مبعوث
شود ]و به آن خبر دهد[ ]و یا کسی که توبهای برایش نیست مگر آن که پیامبری
مبعوث شود و از قبول توبهاش خبر دهد[ اما بدانید که بعد از محمد(صَلی
اللهُ عَلیهِ وَ آله) پیامبری نیست ]یعنی نه نوبتی در کار است و نه
توبهای، پس[ به خاطر آن ]تصدی مقامی که برایش نبود[ بر درهی هلاکت و آتش
قرارگرفت و آتش جهنم او را نابود ساخت. «...
وَ إنّی لَأخشی أن تَکُونُوا عَلی فَترَةٍ مِلتُم عَنّی مَیلَةً کُنتُم
فیها عِندی غَیرَ مَحمُودی الرَّأیَ وَ لَو أشاءُ لَقُلتُ عَفَی اللهُ
عَمّا سَلَفَ، سَبَقَ فیهِ الرَّجُلانِ وَ قامَ الثّالِثُ کَالغُرابِ
هَمُّهُ بَطنُهُ... .» 5 ...
و من میترسم اکنون هم بر همان سستیای باشید که از من روگرداندید (و به
دیگری متمایل شدید) که در این روگرداندن نزد من نیکو نظر نبودید و اگر
بخواهم میگویم: خدا از آن چه گذشته است بگذرد ( که البته نمیگویم) در ا
ین امر آن دو مرد پیشی گرفتند و سومی نیز هم چون کلاغ برخاست که همتش شکمش
بود... .
«... وَ ما مِن هؤلاءِ إلّا مَن بَغَیتَ عَلَیهِ وَ تَلَکَّأتَ فی
بَیعَتِهِ حَتّی حُمِلتَ إلَیهِ قَهراً تُساقُ بِخَزائِمِ الإقتِسارِکَما
یُساقُ الفَحلُ المَخشُوشُ... .» 6
مورد دیگر اعتراف معاویه
به نارضایتی آن حضرت از حا کمان گذشته است که به وسیلهی آن حضرت در پاسخ
نامهی معاویه تأیید میشود. پاسخ حضرت همان نامهی 28 نهجالبلاغه است.
معاویه در این نامه میگوید:
در موردی مشابه و در نامهای دیگر معاویه به آن حضرت مینویسد:
«... و هیچ یک از این خلفای سه گانه نبود مگر آن که بر او شوریدی و در
بیعت با او درنگ کردی تا به زور به سوی او برده شدی، با افسار اکراه کشیده
میشدی همچنان که شتر لجام خورده کشیده میشود... .
«...
فَکُلَّهُم حَسَدتَ وَعَلی کُلِّهِم بَغَیتَ عَرَفنا ذلِکَ فی نَظَرِکَ
الشَّزرِ وَ قَولِکَ الهُجرِ وَ تَنَفُّسِکَ الصُّعَدآءِ وَ إبطائِکَ عَنِ
الخُلَفاءِ... .» 7
پس نسبت به همه خلفا حسادت
ورزیدی و بر همه آنها شوریدی. این را از نگاه نومیدانه و بدگویی و آه غمبار
و کندیات ]در بیعت[ با خلفا شناختیم... .
و آن حضرت در جواب او مینویسد: «وَ
ذَکَرتَ حَسَدِیَ الخُلَفاءَ وَ إبطائی عَنهُم وَ بَغیی عَلَیهِم فَأمَّا
البَغیُ فَمَعاذَ اللهُ أن یَکونَ وَ أمَّا الإبطاءُ عَنهُم وَ
الکَراهِیَةُ لِأمرِهِم فَلَستُ أعتَذِرُ إلَی النّاسِ مِن ذلِکَ... .» 8 و
حسادت من نسبت به خلفا و کندی من از ]بیعت با[ آنها و شوریدنم علیه آنان
را ذکر کردی. اما شورش، پناه به خدا که چنین باشد]چنین نکردم[ اما درنگ و
کندی از آنها و ناپسند شمردن کارشان پس، از این امر در برابر مردم عذرخواهی
نمیکنم... . چنان که می بینیم در این گونه موارد 9
آن حضرت نارضایتی و ناخرسندی خود را از گذشتگان را تأیید میکند و به طور
ضمنی گفتههای معاویه را مطابق واقع میداند. این همه تاییدی است بر ادعای
ما که امیرمومنان (علیه السلام) در تمام مدت خلافت حاکمان گذشته، از اظهار
نارضایتی خود و ابراز حقانیت خویش در امر زمامداری دست برنداشته است.10
و مبنای مخالفت و نارضایتی آن حضرت را چه حق الهی ایشان و چه افضلیت آن
بزرگوار بدانیم، با این سابقه و اصرار آن حضرت در مخالفت، نمیتوان پذیرفت
که ایشان بدون هیچ مانعی ازقبول خلافت امتناع کند. لذا باید به دنبال توجیه
بیان آن حضرت بود و آن چه ما به آن اعتقاد داریم، این است که: ایشان
برای اتمام حجت با مردم وبه منظور نشان دادن اصرار آنها، ابتدا از پذیرش
حکومت سر باز میزند تا به آنها ثابت شود که خود، آن حضرت را مجبور به
پذیرش زمامداری کرده» با ایشان بیعت کردند. لذا در تخلف از اوامر آن حضرت و
شکستن بیعت هیچ عذری نداشته، محکوم خواهند بود. در درس آینده به ارائهی قرائن صالح بر این توجیه میپردازیم. 11
1 - معادل خطبه 91 فیض الاسلام و ابن ابی الحدید
2- شرح ابن ابی الحدید 7/33و34
3 - حکومت در اسلام /160و161
4 - بحارالانوار 32/37
5
- کافی8/68، ج23 و نظیر آن: نهج البلاغه /خ178 و بحارالانوار 29/583 و
636، به نقل از منابع سنی و همان 32/9-16 به نقل از دیگر منابع و شرح
ابنابیالحدید 10/61-63 و نهجالسعادة 1/ 189،191،196،200 ، خطبههای55،
56، 57، 58 و ارشاد، مفید1/234، فصل: و من کلامه فی الدعاء إلی نفسه... .
6 - شرح ابنابیالحدید 15/186 و بحارالانوار 29/632، ح47، از تاریخ ابن عثیم کوفی و همان 33/62.
7
- شرح ابن ابی الحدید 15/74 و بحارالانوار 33/108، از کتاب وقعه صفین، نصر
بن مزاحم، ابن ابی الحدید ذیل نامهی 28 از استاد خود نقیب ابوجفعر توضیحی
در تفکیک این دو نامه آورده است. رک. شرح ابن ابی الحدید15/187
8 - شرح ابن ابی الحدید 15/78 و بحارالانوار 33/112و113.
9 - برای اطلاع از موارد مشابه: رک. بحارالانوار29/ شکایته من الغاصبین و همان 33/ باب من کتب (علیه السلام) إلی معاویه.
10
- مخالفان نیز خود به این مضمون اعتراض دارند. به عنوان نمونه: رک. شرح
ابن ابی الحدید 17/ 255 ذیل نامه 64 ، همچنین: حکومت در اسلام / 147 و 8 14
به نقل از بحارالانوار 29 / 578 ،ح 14 ، از امالی مفید.
11
- توجیه د یگری نیز قابل عرض است که: در اثر حکومت پیشینیان مردم از
وضعیت مورد قبول آن حضرت، بسیار فاصله گرفته بودند و به خصوص در زمان عثمان
اکثر اصحاب پیامبر به دنیا پرستی مبتلا شده بودند. هم چنین سیره و سنت
رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در حکومت به فراموشی سپرده شده بود و حکام
گذشته سیستم اداره ی جامعه را تغییر داده بودند. از چنین حالتی مردم تاب
حکومت امیرمومنان (علیه السلام) را نداشتند. لذا آن حضرت میفرماید. حال که
کار ازکار گذشته است، حکومت من برای شما جز سختی نخواهد داشت و شما
نمیدانید که من روش حکومت خود، را بر مبنای گذشتگان بنا نخواهم کرد. آنچه
شما به دنبال آن هستید با حکومت من حاصل نخواهد شد. بنابراین برای چون
شمایی من وزیر باشم بهتر از آ ن است که امیر باشم.
[ ]
+
دلایل برتری امیرالمومنین علی(ع) بر ابوبکر و دیگر صحابه
پنجشنبه دوم خرداد 1392
دلایل برتری امیرالمومنین علی(ع)
بر ابوبکر و دیگر صحابه
اگر فقط فرض كنيم حضرت علي امام معصوم نبود و فقط
بعنوان يكي از صحابه بخواهيم او را بررسي كنيم نسبت به ابوبكر و دیگر
صحابه چه برتري هایی داشته است؟
بررسی چگونگی به خلافت رسیدن ابوبکر به خوبی نشان خواهد داد که وی نه به
خاطر لیاقت و برتری نسبت به دیگر صحابه بلکه با زور و تهدید و تطمیع به
عنوان خلیفه انتخاب شده است. لذا ابتدا این مطلب را بررسی کرده و در ادامه
به برتریهای کامل امیرالمومنین علی علیه السلام نسبت به ابوبکر خواهیم
پرداخت:
پیامبر اکرم (ص) در روز دوشنبه 28 صفر سال دهم هجرت وفات نمود (ارشاد ،ج1،
ص189؛ تهذيب ،ج6، ص2؛ مصباح المتهجد،ص790) عصر همان روز در حالی که
امیرالمومنین مشغول غسل و تکفین پیامبر بود (شیخ مفید، الارشاد، ج1، ص191.)
عده ای از انصار در سقیفه بنی ساعده جمع شده و به دنبال تعیین خلیفه از
سوی خودشان برآمدند و برای این امر سعدبن عباده را انتخاب کردند (الطبقات
الکبري، ج2،ص218-218.) با آگاهی عمر و ابوبکر از این ماجرا آندو به سرعت به
همراه ابو عبیده جراحو معن بن عدي وعويم بن ساعده به طرف سقیفه به راه
افتادند. (طبري، تاريخ الامم و الملوک، ج3،ص219) تا از قافله عقب نمانند.
پس از کشمکشهایی فراوان بالاخره آنان ابوبکر را به عنوان خلیفه انتخاب کردند(طبري، تاريخ الامم و الملوک ،ج3، ص219-222)
پس از آنکه حاضران در سقيفه همگي با ابوبکر بيعت کردند، عدهاي براي تثبيت
آن به راه افتادند. «ابن ابي الحديد» به نقل از «براء بن عازب» مينويسد:
عدهاي از بنيهاشم مشغول غسل رسول خدا بودند و من از شدت غصه و ناراحتيِ
مصيبت وارده و از ترس اينکه مبادا خلافت را از دست بنيهاشم خارج سازند،
بين اين گروه و مسجد در رفت آمد بودم. در اين اثناء خبر رسيد که عدهاي در
سقيفه اجتماع کردهاند. ناگهان عمر و ابوبکر غيبشان زد. سپس خبر رسيد که با
ابوبکر بيعت کردهاند. طولي نکشيد که ابوبکر به همراه عمر، ابو عبيدة جراح
و عدهاي از اهل سقيفه را ديدم که به راه افتادهاند و
هر که را ميبينند دستش را گرفته و به عنوان بيعت به دست ابوبکر ميدهند
خواه راضي به چنين عملي باشد يا از آن اکراه داشته باشد. سريعا خود را به
بنيهاشم رساندم. آنان در را (براي غسل دادن رسول خدا) به روي خود بسته
بودند. با شدت تمام در را کوبيدم و با فريادي بلند آنان را از بيعت مردم
با ابوبکر آگاه ساختم. (شرح نهج البلاغه، ج 1، ص219.)
عمر، ابوعبيده، ابوبکر و همرانشان رفته رفته وارد مسجد النبي شدند در حالي
که عمر مرتب اطراف ابوبکر ميدويد و فرياد ميزد: همانا مردم با ابوبکر
بيعت کردند(ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج2، ص56)، ابوبکر بر منبر
رسول خدا نشسته خطبهاي خواند. ابوذر که از مسئله بيعت آگاهي يافته بود به
مسجد رفت و طيّ سخناني مردم را به اطاعت از علي (ع) فرا خواند. (تفسیر
فرات کوفی، ص81)
در اين اثناء قبيله از اعراب به نام بنی اسلم که براي تامين معاش خود وارد
مدينه شده بودند با بيعتگیرندگان برخورد کردند. عمر به اطلاع آنان رساند
که اگر در بيعت گرفتن ياريشان کنند در عوض مؤونه آنان را تامين خواهد
نمود. آنان نيز پذيرفته و چوب به دست در مدينه به راه افتادند. تعداد آنها
به حدي زياد بود که کوچههاي مدينه مملو از آنان گرديد.( تاريخ الامم و
الملوک ،ج2، ص458) آنان هر کس را که ميديدند گرفته به زور و کشانکشان
براي بيعت به نزد ابوبکر ميآوردند.(شيخ مفيد، الجمل، ص59) اين روند بيعت
گيري تا شب ادامه يافت. با فرا رسيدن شب آنها به منازل خود بازگشتند.(شرح
نهج البلاغه، ج6،ص19)
روز سه شنبه نیز ابوبکر به همراه عمر و ابوعبیده جراح به مسجد پیامبر آمدند
و ضمن خواندن خطبه مجددا مردم را به بیعت با ابوبکر فراخواندند اما قبل از
آن عمر منصب قضاوت و ابو عبیده منصب دریافت غنائم را بین خود تقسیم
کردند.(عبد الرزاق صنعانی، المصنف، ج5، ص438.)
اکثریت مورخین و سیرهنویسان متقدم بر این عقیدهاند که پیامبر در شب
چهارشنبه به خاک سپرده شده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ج2، ص290؛ ابن
هشام، السيرة النبوية، ج4،ص314؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج2، ص251؛ یعقوبی،
تاریخیعقوبی، ج2، ص114؛ طبری، تاریخ الامم والملوک، ج3، ص213.)برخی
نیزمانند ابن هشام و طبری زمان دقیقتری از آن را تعیین کرده و تصریح
کردهاند که این مسئله در نیمههای شب رخ داده است.(همان)
روز چهارشنبه یعنی تنها دو روز بعد از وفات پیامبر(ص)، ابوبکر و عمر با
نقشه ای حساب شده، دستور دادند که تمام مردانی که در سپاه اسامه بودند باید
به لشکر اسامه در بیرون از شهر مدینه پیوسته و از شهر خارج شوند(مغازی
واقدی،ج3، ص1122) هدف آنان کاملا مشخص بود چرا که آنان سعی داشتند تمامی
مهاجرین و انصار را از شهر خارج کرده و آنگاه با خیالی آسوده به دنبال بیعت
گرفتن از مخالفین سرسخت خود که تا آنموقع بیعت نکرده بودند به خصوص بنی
هاشم و امیرالمومنین علی علیه السلام باشند.(مسعودي، مروج الذهب، ج 1، ص
657.)
بيعت نكردن امام علي عليهالسلام براي دستگاه خلافت سنگين و غير قابل تحمل
بود، از اين رو تصميم گرفتند كه از علي عليهالسلام و بنيهاشم و افراد
ديگري كه بيعت نكرده بودند، بيعت اجباري بگيرند. آنان دو روز بعد از تدفین
پیامبر یعنی در روز جمعه اولین یورش را به خانه وحی انجام دادند(دانشنامة
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، ص 236 و 237)
يعقوبي در اين باره مينويسد:
ابوبكر و عمر كه خبر يافته بودند گروه بني هاشم با علي بن ابيطالب در خانه
فاطمه دختر پيامبر خدا فراهم گشته اند، پس آنان با گروهي به عنوان مخالفت
با اين اقدام، به خانه هجوم آورند تا از علي عليهالسلام و مخالفان خلافت
ابوبكر بيعت بگيرند، به همين علت بود كه عمر آنها را براي بيعت ـ به سوي
مسجد ـ كشيد.(تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 527(
اینجاست که حوادث غمبار شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها و بیعت اجباری حضرت علی علیه السلام اتفاق می افتد.
يعقوبي در ادامه جريان سقيفه چنين مينويسد:علي عليه السلام بيرون آمد و
زبير شمشيري حمايل داشت. پس عمر با او برخورد و با وي درگير شد و او را بر
زمين زد و شمشيرش را شكست و به خانه ريختند، پس فاطمه«عليهاالسلام» بيرون
آمد و گفت: به خدا قسم بايد بيرون رويد وگرنه مويم را برهنه سازم و نزد خدا
ناله و زاري كنم.(يعقوبي، همان، و نيز ر.ك: ابنقتيبه دينوري، الامامه و
السياسه، ج 1، ص 27 ـ 33)
سپس آنان به زور علي عليهالسلام و ديگر افرادي را كه از بنيهاشم در آنجا گرد آمده بودند، به همراه خود بردند...
حال شما خود قضاوت کنید. آیا با دقت در منابعی که ذکر شد ذره ای مقبولیت و
برتری در ابوبکر مشاهده می کنید؟ آیا خلیفه شدن و به قدرت رسیدن اینگونه ای
را نوعی کودتا نمی دانید؟ و...
برخی از دلایل برتری حضرت علی علیه السلام بر تمام صحابه:
بقیه در ادامه مطلب
[ ]
+
متن كامل قرآن كريم بهمراه ترجمه فارسي
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
متن كامل قرآن كريم بهمراه ترجمه فارسي
[ ]
+
متن کامل تفسير نور به صورت PDF بر اساس سوره هاي قرآن
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
متن کامل تفسير نور به صورت PDF بر اساس سوره هاي قرآن
[ ]
+
دانلود کتاب دانلود کتاب مالتي مديا وسال الشيعه
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
دانلود کتاب دانلود کتاب مالتي مديا وسال الشيعه
كتاب
((جهاد النفس )) در مجموعه گرانسنگ حديثى ((وسائل الشيعه)) در نزد عالمان
اخلاق از اهميت ويژه اى برخوردار بوده است و آن پاك نهادان همواره تشنه
كامان اخلاق اسلامى و سالكان طريق را به خواندن و عمل كردن به اين كتاب
شريف سفارش مى نموده اند، اين امر ما را بر آن داشت تا به ترجمه اين كتاب
كه به حق ((زنده كننده دلها)) و ((شناساننده راه نيكبختى)) است همت گماريم
.آيت الله شيخ محمدتقي بهجت مي فرمايند : هر روز سعي کنيد يک حديث از کتاب
جهاد النفس «وسايل الشيعه » را مطالعه کنيد و سعي نماييد به آن عمل کنيد
بعد از يک سال خواهيد ديد که حتما عوض شده ايد مانند دارويي که انسان مصرف
کند و بعد از مدتي احساس بهبودي مي کند
دانلود کتاب دانلود کتاب مالتي مديا وسال الشيعه
[ ]
+
دانلود کتاب نامه ها و ملاقات های امام حسین (علیه السلام)
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
نامه ها و ملاقات هاي امام حسين(ع)
نـهـضـت
حسين (ع ), نهضتى است جاودانه كه همواره در طول تاريخ اسلام , عامل
ايجادحركت ها ونـهضت ها وانقلابها عليه ظالمان وستمگران وطواغيت دوران بوده
است بى گمان انقلاب مقدس اسـلامـى ايـران نـيـز, نـشـات گـرفته از اين
حركت انسان ساز وپايداراست كه مردم رنج كشيده مـسـلـمـان رابـه خـروش
وحـركت بى وقفه عليه رژيم منحوس شاهنشاهى واداشت واين قدرت اهريمنى را با
آن همه پشتوانه هاى شيطانى به سقوط ونابودى كشاند. نـهـضت مقدس امام حسين
(ع ) براى همگان وتمام نسل ها وعصرها بايد آموزنده , سازنده ومحرك بـاقـى
بـمـانـد واز ايـن مـشـعـل فروزان الهى , ملت ها پيوسته فروغ گيرند ودر
زندگى عملى خودشعارهاى جاودانه اش را به كار بندند نداى بلند ((هيهات منا
الذله )) -ويژه تلفن همراه
دانلود کتاب
نامه ها و ملاقات های امام حسین (علیه السلام)
[ ]
+
جزء خوانی قرآن با صدای قاریان مشهور
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
جزء خوانی قرآن
با صدای قاریان مشهور
 |
جزء خوانی قرآن با صدای قاریان مشهور
|
|
|
|
|
|
|
تهیه و تنظیم: بخش قرآن تبیان |
[ ]
+
دانلود كتاب جامع الكترونيكی «حضرت محمد(ص)»
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
دانلود كتاب جامع الكترونيكی «حضرت محمد(ص)»
به مناسبت رحلت جانسوز رسول اكرم(ص) امكان دانلود
اپليكيشن «كتاب جامع الكترونيكی حضرت محمد(ص)» سازگار با سيستم عامل
اندرويد ساخته شركت ارتبايت بر روی سايت ايكنا مهيا شد.
شركت ارتبايت به
مناسبت 28 ماه صفر، رحلت جانسوز رسول اكرم(ص)، اپليكيشن مذهبی، كتاب جامع
الكترونيكی «حضرت محمد(ص)» را جهت استفاده تلفن همراه با سيستم عامل
اندرويد 2 به بالا ساخته و به صورت رايگان در اختيار علاقهمندان قرار داده
است.
فايل Zip آن كه در اختيار خبرگزاری ايكنا قرار گرفته در بخش لينك خبر
بارگذاری شده است كه در آن فايل apk نرمافزار به همراه اطلاعات كامل آن
قرار گرفته است. حجم اين اپليكيشن 4.6 MB است و اندازه صفحه آن مطابق با
تمام رزولوشنهای موجود است.
كتاب جامع الكترونيكی اندرويد «حضرت محمد(ص)»، حاوی بخشهايی چون؛ تاريخ
زندگانی پيامبر اكرم(ص)، قرآن مجيد معجزه بزرگ پيغمبر(ص)، حديث كساء و اهل
بيت ايشان، پيامبر(ص) و ايرانيان، اخلاق و فضائل پيغمبر(ص)، سيره ايشان،
سخنان پيامبر(ص)، زيارت و توسل، پيامبر اعظم(ص) در آيينه قرآن، پيامبر
اكرم(ص) در كلام اميرالمومنين(ع)، پيامبر(ص) از نگاه انديشمندان غير
مسلمان، پيامبر(ص) در آينه ادب و هنر به همراه متن و پخش صوتی زيارتنامه
حضرت محمد(ص) است.
برخی از قابليتهای اين اپليكيشن شامل امكان پخشكننده صوتی، پشتيبانی از
تبلت، حفظ موقعيت متن، امكان روشن نگاه داشتن صفحه نمايش، اصلاح حروف جدا
از هم، قابليت نصب بر روی حافظه SD، امكان آپديت، امكان به اشتراكگذاری
محتوا، امكان جستجو، امكان ارسال برنامه با بلوتوث و امكان ارسال انتقادات و
پيشنهادات است.
برای آشنايی با فعاليت و ديگر محصولات شركت ارتبايت به نشانی اينترنتی ertebyte.com مراجعه كنيد.
دانلود كتاب جامع الكترونيكی «حضرت محمد(ص)»
برچسبها:
دانلود كتاب جامع الكترونيكی «حضرت محمد,
ص,
» [ ]
+
دانلود اپليكيشن «كتاب جامع الكترونيكی امام رضا(ع)» سازگار با سيستم عامل اندرويد
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392
دانلود اپليكيشن
«كتاب جامع الكترونيكی امام
رضا(ع)»
سازگار با سيستم عامل اندرويد
شركت ارتبايت،
اپليكيشن موبايل كتاب جامع الكترونيكی «امام رضا(ع)» را جهت استفاده تلفن
همراه با سيستم عامل اندرويد 2 به بالا ساخته و به صورت رايگان از تاريخ
21 دیماه در آستانه سالروز شهادت امام رضا(ع) جهت استفاده عاشقان اين
امام همام عرضه كرده است.
فايل Zip آن در بخش لينك خبر بارگذاری شده است كه در آن فايل apk نرمافزار
به همراه اطلاعات كامل آن قرار گرفته است. حجم اين اپليكيشن 4.5 MB است و
اندازه صفحه آن مطابق با تمام رزولوشنهای موجود است.
كتاب جامع الكترونيكی اندرويد «امام رضا(ع)»، حاوی بخشهايی چون؛
زيارتنامه امام رضا(ع)، شناسنامه امام، زندگانی و دوره امامت، فضائل و
كرامات امام رضا(ع)، سيره امام رضا(ع)، آموزهها و آثاری از امام رضا(ع)،
مناظرات امام رضا(ع)، بركات حضور امام رضا(ع) در ايران، آداب زيارت، چهل
حديث نورانی از امام هشتم، امام رضا(ع) در آينه شعر به همراه متن و پخش
صوتی موسيقی به يادماندنی ولايت عشق از محمد اصفهانی است.
برخی از قابليتهای اين اپليكيشن، شامل امكان پخشكننده صوتی، پشتيبانی از
تبلت، حفظ موقعيت متن، امكان روشن نگاه داشتن صفحه نمايش، اصلاح حروف جدا
از هم، قابليت نصب بر روی حافظه SD، امكان آپديت، امكان به اشتراكگذاری
محتوا، امكان جستجو، امكان ارسال برنامه با بلوتوث و امكان ارسال انتقادات و
پيشنهادات است.
برای آشنايی با فعاليت و ديگر محصولات شركت ارتبايت به نشانی اينترنتی ertebyte.com مراجعه كنيد.
دانلود كتاب جامع الكترونيك امام رضا(ع)
[ ]
+